از نور بیکران تو خورشید خیره شد
سرخورده شد! دچار غریبی تیره شد!
آنقدر ناب و بی غل و غش بوده ای چنان
هر ذره از وجود تو الگو و سیره شد
وقتی تو را به شعر کشیدم غزل غزل
هر مصرعش برای دو عالم ذخیره شد
سرشار از حیا و نجابت، پر از خدا
مومن!چنانکه سخت بر ابلیس چیره شد
بانوی خوب شعر منی،مرحمت بکن
چشمم به دستهای تو با اشک خیره شد!
"مرضیه عاطفی"
اردیبهشت/۸۹
برچسب:
نویسنده: مرضیه عاطفی